تبليغاتX
با خدا حرف بزن :: اینجا هر چی دلت می خواد با خدات بگو ، هرچی دلت بهونشو می گیره ...
با خدا حرف بزن
اینجا هر چی دلت می خواد با خدات بگو ، هرچی دلت بهونشو می گیره ...
 

 

بر  تو   خوانم  ز  دفتر   اخلاق             آيتي در  وفا  و   در بخشش

هر  كه  بخراشدت جگر   به جفا           همچو كان كريم  زر بخشش

كم مباش از درخت، سايه فكن          هر كه سنگت زند ثمر بخشش

از  صدف  ياددار نكته  حلم                 هر كه برد سرت گهر بخشش

|+|
نوشته شده توسط اهل دل در جمعه 12 بهمن1386 و ساعت 9:4
سخني از خدا 
 

از ميان مردم كسي است كه خدا را تنها با زبان مي پرستد (ايمان قلبش بسيار ضعيف است) ؛

همين كه (دنيا به او رو كند و نفع و ) و خيري به او رسد ،  حالت اطمينان پيدا مي كند ؛  اما اگر

مصيبتي براي امتحان به او رسد ،‌ دگرگون مي شود (و به كفر رو مي آورد)؛ (به اين ترتيب) هم

دنيا را از دست داده است و هم آخرت را ، و اين همان خسران و زيان آشكار است.

                                                                                                  سوره حج ـ آيه ۱۱

|+|
نوشته شده توسط اهل دل در پنجشنبه 11 بهمن1386 و ساعت 7:11
سجاده اي بر ابرها 
هر صبح خورشيد با كوله باري از نور در آسمان ظاهر مي شود و سجاده اش را بر ابرها مي گستراند

و نماز صبحش را با عشق مي خواند. آري! زلالي و درخشندگي خورشيد به خاطر سلامي است كه

هر صبح به خدا مي دهد. 

|+|
نوشته شده توسط اهل دل در پنجشنبه 11 بهمن1386 و ساعت 7:2
بيدار باشيد 
 

بيدار باشيد! اينك كه زبانها آزاد و بدنها سالم ، و عضوها در اختيار ، و جايگاه وسيع ، و

مجال بسيار است و مرگ نرسيده ؛ عمل كنيد.

|+|
نوشته شده توسط اهل دل در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت 7:11
نماز شب 
 

ظلمت وحشت انگيز نيمه شبهايم را شمع كوچك كنار سجاده ام مي شكند و صداي

هق هق گريه هايم در قنوت ، سكوتش را . وقتي چشمانم را مي بندم  ،صداي بال

فرشتگاني را كه شبها در آسمان نگهبان ملكوت خدا هستند  ،  مي شنوم .  تو  هم

بيدار شو ، حتما مي شنوي.

 

|+|
نوشته شده توسط اهل دل در دوشنبه 8 بهمن1386 و ساعت 6:59
 
در سپيده دم غيرت ، خون که - با اباعبدالله- به دنيا آمد ، حساب زمين به هم خورد !

معادله ي جهان چيز ديگري شد :

سرخي زندگي ، برافروخته رويي درد ، و نبض غيرت عقيده ، جاي اين پا و آن پا کردن ، بي خيالي ، و

بي حالي مرگ را گرفت !

و اين شد معيار تعريف ، براي زندگي :

" بر سر راي خويش ، رزمنده و پابرجا ، بمان

که حيات ، هيچ نيست ، مگر عقيده  وجهاد ! "

و معيار تازه اي براي پاسداري از حيثيت خون

که يعني : " ذهن کربلايي داشتن ؛ حرف عاشورايي زدن ؛ و از ميان رنگ ها ، سرخ را به رسميت

شناختن ..."

قرار قبلي شيطان ، ترس بود و زبوني و زردي .

اما ، پاي " خون حسين (ع) " که به ميان آمد ، همه چيز ديگرگون شد .

همين که تا ديروز ، قابل اعتنا نبود و حرکت و هويت نداشت ؛ امروز شد " خون خدا " !

يکباره از خاک به خدا رسيد .

همين خون خاکي شد ، خون خدا ؛

موج برداشت ، شکفت ، باليد  و بلند شد .

آسمان آمد ، به تماشاي زمين .

و کاينات ، غرق شد : غرق  ، در حيثيت خون !

پيش از اين

محراب پدر ، قتلگاه شده بود

و اکنون ،

قتلگاه پسر ، محراب !

در قرارگاه خون هسته هاي مقاومت را به بار مي نشانند .

اگر ماندن آدمي را به واماندگي بکشاند ، چاره اي نمي ماند ، مگر رفتن.

زخم هاي کاري را ، با داغي کاري ، بايد دوا کرد.

اگر حرفي براي گفتن باشد - حتما بايد گفت ؛ به لهجه ي ممکن ؛ با بي صدايي درد ؛ و يا با فرياد خون !

آن هم نه يک بار ، نه دو بار ، نه ده بار ...

هفتاد و دو بار !

طرح کربلا براي تغيير دادن سرنوشت زمين است .

اين طرح را ، هميشه بايد مطرح کرد.

زيارت عاشورا را ، هر روز ، بايد خواند .

همه چيز از يک نقطه شروع مي شود .

اين طرح ، شرح مي خواهد ...

کربلا ، زمين نيست ، زمينه است !

آن که از پاي درس کربلا  مي آيد ، پايداري و پاسداري برايش کاري ندارد .

وقتي پاي رفتن باشد ، با يک کلمه هم ، مي شود رسيد .

جرات ادامه ي حيات انقلابي ، دل سنگ را هم آب مي کند .

از خاک تا خدا ، درست ، يک کربلا راه است !

با قدري مقاومت ، همه چيز ، درست مي شود...

 

                                                                ( برداشته از کتاب اگر شهادت نبود )

|+|
نوشته شده توسط اهل دل در پنجشنبه 27 دی1386 و ساعت 16:28
امام عصر گلویم فشرده از درد است ... 
 امام عصر  ( عجل الله تعالي فرجه شريف ) مي فرمايند :

   تحقيقا خدا با  ماست و با بودن با او نيازي به ديگري نداريم و حق با ما است و از اين که کسي از ما

برگردد ترسي نداريم .

                                                                         

 تحقيقا به من خبر رسيد از به شک افتادن جمعي از شما در دين و ... ( اين موضوع ) ما را ناراحت و

غمگين نمود  به خاطر خودتان نه خودمان !

                                                                          

                                                                    ( بحارالانوار،ج ۵۳ ، ص۱۷۸ ، باب ۳۱ ، ح۹ )

مولاي من ، نمي دوني که چقدر اين روزها و ايام دلم هوايي شده ، من مدتهاست که کلامي براي 

نوشتن خطاب  به محبوبت ندارم .  اينجا متعلق به شماست . عنايت کن .

خدايا ، نگاه هاي خسته و گنهکار ما به سوي توست . زمين سفيدپوش و مردم در اين ايام              سيه پوشند .دل من اما ...  رب من ، اله من ، درد کم نيست . درد بي خبري ، درد با خبر بودن و کاري نکردن . درد گم کردن راه . درد دونستن راهو قدم برنداشتن . تا کي سردرگمي ؟ تا کي شعار ؟ تا کي حرف ؟ من يا بهتر بگم  ما  ،  کي  قدم بر ميداريم براي همون لحظه لحظه ي نگات ؟؟؟ کي ؟؟؟

مي ترسم امروز به شب نکشه و برم يا حتي اون روز موعود که مي گي امروز باشه . خدايا ، عزيز دلم 

تا رسيدن به تو چند قدم مونده ؟؟؟

|+|
نوشته شده توسط اهل دل در پنجشنبه 27 دی1386 و ساعت 16:13
برف 
خداي خوب من! بارشي که قرار بوده درطول يکسال بياد، بخاطر گناهان ما همش توچند روز اومد. قرار بود فقط نعمت باشه اما ما باعث شديم حکم تو تغيير کنه و نعمت تو باعث مشکلات بشه!

بازم جاي شکرش باقيه که هنوز اونقدر بد نشديم که اصلاً رحمتت نباره. شايدم فقط بخاطر فضل تو هنوز ميباره؟ وگرنه به خودم که نيگا ميکنم ... 

|+|
نوشته شده توسط اهل دل در سه شنبه 25 دی1386 و ساعت 23:26
به خودش قسم 
به خودش قسم ! داره نيگام ميكنه. مطمئنم. آخه تا اسم قشنگشو تو دلم تكرار ميكنم چشمام عروج ميكنه و به آسمون خيره ميشه.

كاشكي كاري كنم كه صدام كنه. آخه شايد همه رو نيگا كنه، ولي فقط بعضيا رو صدا ميكنه.

|+|
نوشته شده توسط اهل دل در سه شنبه 4 دی1386 و ساعت 23:38
حدیث قدسی 
 

دروغ گفت آن که دعوی محبت ما کرد ، چون شب درآمد تماما بخفت و از

دوستی ما بپرداخت . مگر هر عاشقی خلوت با معشوقش را دوست ندارد؟

 

|+|
نوشته شده توسط اهل دل در دوشنبه 3 دی1386 و ساعت 14:32